1
مونولوگ پاره پاره ی شاعر شما
سال پار و پارترش دو سال کوچ بودند، با خود مجازی و نامجازی به غیبتی غائی در ناپیدا کرانه. و در جبر ناپیدا کرانه، بی از خود مجازی و نامجازی به غیبتی غائی تر، و بازهم تا رخنه ی غیبتی غائیتر در _ من _ ی نا پیدا کرانه، از نبودن و نیستن، نیستنی در زبان مادری، زبانی که دیگر مرا در فکر نیست و چون در فکر نیست، و چیز دیگریست و چیز نا زبانی ( پارسی ) تریست، در زبان نیست، زبانی که مادری بود و فکرش نیز مادری تر. در مکانی که مادری بود، و جغرافیا بود، و پاسبان های مسلمانی داشت، و حال در ناپیدا کرانه نوستالیگیائیست نا خواسته، حتی همین ناپیدا کرانه خود نوستالیگیائیست در آینده ی که شاید نیست. و اگر است احتمالن در فکری و زبانی غیر مادریست، زبانی که شاید « دویچ » باشد، ناشی شده از تفکری که خود وامدار فرهنگیست دگراندیش، برای دگر اندیشیدن، بودن، شدن، هستن. در نا زبانی( پارسی ) / در دیگر زبانی
( دویچ ) که جغرافیا نیست، و اگر هست خودش هست، از هر سو. وپاسبانهایش مسلمان نیستند، و اصلن نیستند، تا نباشند، تا زبان رها باشد و در رهائیت تعریف بشود و جغرافیای خودش باشد، تا بشکل نازبانی ( پارسی ) اعدام نشود،مازوخیسم نشود، جلق نشود در دهان شاعری، نویسنده ی، اول شخص، دوم شخص، سوم شخص مفردی و جمعی و فرو نکشد لذتی را که مازوخیسم نیست و حرف است و موجز است و غنامند است و هستن است و باید است ووو. و اما غیبت من در غیبت نازبانی ماست، و کوچ نا زبانی مان به بارگاه و مسجد و اوج نازبانی مان از بارگاه و مسجد.
2
فردا روز والنتاین یعنی هیچکس مرا هست نمیکند!
( والنتاینت مبارک بی کلاسترین عاشق .. از طرف با کلاس ترین عاشق ) آنروز دقیقن فردا بود، فردای که دیگر نیست، چون « او» نیست، و دیگری هم نیست، دوسال است که نیست، و من هم نیستم و اس ام اسی هم نیست. و حال اینجا که والنتاین در کوچه، در خانه، در دست همکلاسی موبلوند، در نگاه سگیی دخترهمسایه ام، در فروشگاه ها ووووووو همه جا هست. من نیستم/ هستم. خاطره ئی هستم درج شده در هیچ کتابیی، شعری، جزوه ی، کارت پستالی و فکری ام که کلاوودیوس دوم سالها قبل به جرم والتینوس قدیس اعدامم کرد.
عنوان این پست، نام رمانیست از اکبر سدوزامی.